مدح حاکمان چیزیه که قرنهاست توی فرهنگ ما جا افتاده. از دوران قبل از اسلام خبری ندارم، هر چند که خیلی به نظر میاد که زمان ساسانیان هم مدح و ستایش زیادی از حاکمان شده باشه.
بعد از اسلام، آثار مکتوب نشون میده که فرهنگ مدح و ستایش بد جوری جا افتاده بوده. وقتی ناصر خسرو میگه:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی درّ لفظ دری را
همین بیت شعر نشون میده که ناصر خسرو چقدر سعی داشته بین خودش و یک جماعت خاص فاصله بندازه. توی شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی هم مدح سلاطین وقت دیده میشه، هر چند که مشخصا این کار رو به اجبار انجام دادن.
اما بعد از حمله مغول شرایط عوض میشه. بعد از این دورانه که حافظ، که به نظر من بزرگترین و بهترین شاعر فارسیزبانه و احترام خیلی زیادی براش قائلم، به زبان خودش مدح سلاطین رو میگه. این چیزیه که به وضوح توی اشعارش میشه دید، و وقتی میگه:
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
من که هیچ توجیهی جز ستایش بیحد و بیدلیل به ذهنم نمیرسه. یا این شعر دیگهاش رو ببینین:
خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
صیت مسعودی و آوازهی شه سلطانی
و خیلی شعرهای دیگه.
این مدح و ستایش بیدلیل و بیمنطق در سالها و قرنهای بعد هم کم و بیش ادامه پیدا میکنه تا این که در دوران قاجار به اوج میرسه. در این زمانه که نه تنها هر شاه القاب دور و درازی رو از آن خودش میکنه، که هر کدوم از دور و بریهاش هم بینصیب نمیمونن و لقب میگیرن. شاهها با لقب قبله عالم صدا زده میشن و هر اتفاق خوبی به شکلی عجیب به قدرت اونها نسبت داده میشه.
دوران پهلوی هم دست کمی نداره. اعلیحضرت شاهنشاه بزرگ آریامهر، لقب معمول شاه میشه و ستایشهای بی حد و حصر از حاکمان ادامه پیدا میکنه. کافیه شاه حرکتی بکنه که همه از درایت و فراستش مات و مبهوت بشن. این فرهنگ رو توی خاطرات اسدالله علم به روشنی میشه دید.
سالهای اول بعد از انقلاب باز هم شرایط به همون منواله و باز لشکر اسم و صفت و لقب به راهه. حتی هاشمی دوران ریاست جمهوری هم تا حدودی همین وضع رو داره، تا این که بعد از دوران خاتمی خیلی اتفاقات میافته. «مقام معظم رهبری» و «رهبر عظیمالشان انقلاب اسلامی» توی روزنامهها تبدیل به «مقام رهبری» و «رهبر انقلاب» میشن و این سادهسازی، جای خودش رو حتی توی افراطیترین نشریات و خبرگزاریها هم باز میکنه.
حالا همه به ریش نداشته فاطمه رجبی میخندن و مسخرهاش میکنن. فاطمه رجبی به دنبال اینه که مدح بیدلیل از احمدینژاد بکنه و مخالفانش رو بدون منطق بکوبه. کاری که قرنها بوده توی ایران انجام میشده. این که حالا، کار این بانو برای خیلی ها مسخره به نظر میرسه، شاید نشون از این داشته باشه که داریم به یه حدی از بلوغ فکری میرسیم.
نوامبر 11, 2007 در t 5:34 ق.ظ
سایت جالب بود