Archive for ژوئن, 2007

بولیوی و ونزوئلا؛ متحد با ایران و روسیه، نه با همدیگر

ژوئن 28, 2007

تو بالاترین خوندم که رییس جمهور بولیوی، می خواد بیاد ایران. چاوز هم که دوباره به زودی پاش رو این جا میذاره.. این در حالیه که ایران با بولیوی و ونزوئلا، تقریبا بیشترین فاصله ممکن جغرافیایی رو داره. یه سوال برام پیش اومد: رابطه این دو کشور خیلی نزدیک به هم، با هم چطوره؟

اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که برم اخبار یاهو رو جستجو کنم. توش سرچ کردم bolivia venezuela و کلی خبر اومد که همه مربوط می شد به بازی اخیر این دو تیم توی مسابقات فوتبال کوپا آمریکا. متن جستجو رو به bolivia venezuela -copa تغییر دادم تا اخبار مربوط به فوتبال نیاد. ترتیب خبرها رو هم روی relevance گذاشتم. نتیجه خیلی جالب بود و ربطش به ونزوئلا رو نشون می داد:

خبر اول: بولیوی پالایشگاه های نفت را بازسازی می کند.

خبر دوم مربوط به فوتبال می شد.

خبر سوم: رییس جمهور نیکاراگوئه از مکزیک بازدید می کند.

یک خبر جالب هم توی این صفحه بود، و اون هم این که چاوز هم به روسیه سفر می کنه تا حمایت اون ها رو جلب کنه و البته قصد خرید اسلحه از ایران، روسیه و بلاروس رو داره. جالبه… چاوز و مورالس بی دلیل نیست که پا میشن این همه راه رو می کوبن میان ایران و روسیه!

به صفحات بعدی هم سر زدم تا ببینم توی این چند وقته، واقعا هیچ خبری از ونزوئلا و بولیوی نبوده؟ اما خبرها هیچ ربطی به سیاست دو کشور نداشت. متن جستجو رو به bolivia venezuela chavez morales -copa تغییر دادم تا بلکه خبرهای مرتبط با سران دو کشور رو هم داشته باشم. خبرهای قدیمی زیادی اومد، ولی باز هیچ خبری از روابط بین این دو کشور تقریبا همسایه نبود. عملا خبری پیدا نمی شد که ربط خاصی به این دو کشور داشته باشه. مثلا یه خبر این بود که افراد زیادی در آمریکای لاتین بینایی خودشون رو به دست آوردن که این افراد توی این کشورها هم بودن! صفحات جستجو رو خیلی به جلو رفتم، و باز چیزی نیافتم.

حالا نوبت این بود که خبرهای مربوط به ایران و ونزوئلا رو جستجو کنم. نتیجه رو خودتون ببینین و صفحات رو به جلو برین و ببینین که چقدر اخبار سیاسی مختلف توشون پیدا میشه.

از حافظ تا فاطمه رجبی

ژوئن 5, 2007

مدح حاکمان چیزیه که قرن‌هاست توی فرهنگ ما جا افتاده. از دوران قبل از اسلام خبری ندارم، هر چند که خیلی به نظر میاد که زمان ساسانیان هم مدح و ستایش زیادی از حاکمان شده باشه.

بعد از اسلام، آثار مکتوب نشون میده که فرهنگ مدح و ستایش بد جوری جا افتاده بوده. وقتی ناصر خسرو میگه:

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی درّ لفظ دری را

همین بیت شعر نشون میده که ناصر خسرو چقدر سعی داشته بین خودش و یک جماعت خاص فاصله بندازه. توی شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی هم مدح سلاطین وقت دیده میشه، هر چند که مشخصا این کار رو به اجبار انجام دادن.

اما بعد از حمله مغول شرایط عوض میشه. بعد از این دورانه که حافظ، که به نظر من بزرگ‌ترین و بهترین شاعر فارسی‌زبانه و احترام خیلی زیادی براش قائلم، به زبان خودش مدح سلاطین رو میگه. این چیزیه که به وضوح توی اشعارش میشه دید، و وقتی میگه:

من از جان بنده سلطان اویسم

اگر چه یادش از چاکر نباشد

من که هیچ توجیهی جز ستایش بی‌حد و بی‌دلیل به ذهنم نمی‌رسه. یا این شعر دیگه‌اش رو ببینین:

خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا

ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد

صیت مسعودی و آوازه‌ی شه سلطانی

و خیلی شعرهای دیگه.

این مدح و ستایش بی‌دلیل و بی‌منطق در سال‌ها و قرن‌های بعد هم کم و بیش ادامه پیدا می‌کنه تا این که در دوران قاجار به اوج می‌رسه. در این زمانه که نه تنها هر شاه القاب دور و درازی رو از آن خودش می‌کنه، که هر کدوم از دور و بری‌هاش هم بی‌نصیب نمی‌مونن و لقب می‌گیرن. شاه‌ها با لقب قبله عالم صدا زده میشن و هر اتفاق خوبی به شکلی عجیب به قدرت اون‌ها نسبت داده میشه.

دوران پهلوی هم دست کمی نداره. اعلیحضرت شاهنشاه بزرگ آریامهر، لقب معمول شاه میشه و ستایش‌های بی حد و حصر از حاکمان ادامه پیدا می‌کنه. کافیه شاه حرکتی بکنه که همه از درایت و فراستش مات و مبهوت بشن. این فرهنگ رو توی خاطرات اسدالله علم به روشنی میشه دید.

سال‌های اول بعد از انقلاب باز هم شرایط به همون منواله و باز لشکر اسم و صفت و لقب به راهه. حتی هاشمی دوران ریاست جمهوری هم تا حدودی همین وضع رو داره، تا این که بعد از دوران خاتمی خیلی اتفاقات می‌افته. «مقام معظم رهبری» و «رهبر عظیم‌الشان انقلاب اسلامی» توی روزنامه‌ها تبدیل به «مقام رهبری» و «رهبر انقلاب» میشن و این ساده‌سازی، جای خودش رو حتی توی افراطی‌ترین نشریات و خبرگزاری‌ها هم باز می‌کنه.

حالا همه به ریش نداشته فاطمه رجبی می‌خندن و مسخره‌اش می‌کنن. فاطمه رجبی به دنبال اینه که مدح بی‌دلیل از احمدی‌نژاد بکنه و مخالفانش رو بدون منطق بکوبه. کاری که قرن‌ها بوده توی ایران انجام می‌شده. این که حالا، کار این بانو برای خیلی ها مسخره به نظر می‌رسه، شاید نشون از این داشته باشه که داریم به یه حدی از بلوغ فکری می‌رسیم.

ده‌نمکی در بورس چین

ژوئن 1, 2007

چند وقت پیش‌ها بود که یه بحران مالی عجیب سرتاسر دنیا رو فراگرفت و باعث شد که 2 تریلیون دلار پول از بازارهای بورس دود شه و بره هوا. جریان این بود که حباب بورس چین ترکیده بود و آتیشی که شروع شده بود دنیا رو درنوردیده بود.
کمی که تحقیق کردن، فهمیدن یه رفتار عجیب چینی‌ها بوده که این همه دردسر درست کرده. چینی‌ها حمله کرده بودن به سمت خرید از بازارهای بورس و همین باعث شده که این بازارها رونق بگیرن. همه می‌دونن که عملکرد یه شرکت روی قیمت سهامش تاثیر مستقیم داره. عملکرد خوب، سوددهی بالا، تولید محصولات جدید، تبرئه شدن در دادگاه، برنده شدن در یک دادگاه و همه این‌ها باعث میشه بهای سهام شرکت بالا بره و البته برعکسش هم قیمت سهام رو پایین میاره.
اما چینی‌های مشتاق، کاری به خوب یا بد بودن خبر نداشتن. صرف این که اسم یه شرکت توی اخبار باشه براشون نشون‌دهنده این بود که توی اون شرکت حتما خبریه و همه هجوم می‌بردن به سمت خرید سهامش. همین می‌شد که مثلا دادگاه، رییس یه شرکت رو به خاطر فساد مالی به زندان بلندمدت محکوم می‌کرد و دو ساعت بعد، قیمت سهام اون شرکت 2 برابر می‌شد! یعنی خیلی از قیمت‌ها به شکل الکی و کاذب بالا می‌رفتن. البته وقتی یه شرکت مثلا ورشکسته میشه، و همون روز قیمت سهامش بالا میره، این بالا رفتن نمی‌تونه اون رو از ورشکستگی دربیاره و این حباب بالا رفتن قیمت سهام اون شرکت یه جایی می‌ترکه و اون جا، خیلی‌ها ضرر می‌کنن.
رفتار چینی‌ها من رو یاد رفتار خودمون میندازه که صرفا به جنجالی بودن خبر کار داریم و نه به خوب و بد بودنش. همین میشه که ده‌نمکی یه فیلم ضعیف می‌سازه، اما صرف این که ده‌نمکی این فیلم رو ساخته باعث میشه رکورد فروش سینمای ایران شکسته بشه…